تبليغاتX
سیاه مشق

سیاه مشق

از شما خواهشمندم با افکاری باز، بدور از تعصب و بدور از خرافه وارد شوید

زبون سرخ

از بین این 5 تا آهنگی که تا حالا خوندم این اولین کار بود که وقتی شنیدم به دلم نشست،یه کار اجتماعی 30یاسی که به همراهی یکی از رپرهای آینده دار خوندم.شعر دوستمون،شعر سنگینیه و فهم و تفسیرش یه مقدار مشکله.
آهنگساز این کار چون خودش از رپرهای مستعد و موفق،خواسته اسمی ازش برده نشه تا بعدا مشکلی واسش پیش نیاد.واسه خودمون هم فکر نکنم مشکلی پیش بیاد چون هنوز معروف نشدیم،اگر هم گرفتنم دیگه حلالمون کنید،اصلا از خدامه بگیرنم.چه جایی بهتر از یه سلول انفرادی 2در2 تک و تنها... به احتمال خیلی زیاد این کار تو همین هفته میره رو سایت برگ موزیک.بعدا لینکش رو میذارم. برگ موزیک سایتی که شاهین آهنگهاش رو فقط اونجا میذاره.
شعر آهنگ هم تو پست بعدی میذارم، چون خیلی روش کار شده...حیف اگه کاملا متوجه نشیدش...

                             

                                                    زبون سرخ

+ نوشته شده در جمعه 1391/02/22 ساعت توسط sadegh |

هیچ الی آخر...

زنده ایم بحمدالله...

همینجوری هیچی رو دنبال میکنم...بالاخره تموم میشه...

انقدر موی سرم زیاد شده که بعضی وقتها بخودم میام و میبینم دارم میبافمش...!!! سلمونی تا خونمون ۳ متر فاصله داره ولی به چشم من ۳ روز راهه...

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18 ساعت توسط sadegh

هیچ تر از هیچ...

یک سال گذشت. همین موقعها بود. هیچوقت اون روز رو که از دیدن چهره خودم توی آینه ترسیدم، یادم نمیره.هرچه بیشتر به آینه نگاه میکردم کمتر باورم میشد که این منم! چشمهای خمارم پر بود از دروغهایی که به خودم گفته بودم.مَنی که دور و بریهاش صادق صداش میزدن، حتی با خودش هم رو راست نبود.

یکسال شده که خودم رو گم کردم.هروقت کسی خوشحال یا ناراحتم میکرد، کافی بود یه نگاه به توی آینه مینداختم، تا میفهمیدم اون کسی که دیگران به اسم صادق میشناسنش من نیستم. شما هم باور نکنید اینی که اینجاست واقعا صادق ِ.


باز هم یک نصف شب به بعد...

پالام پولوم پیلیچ، باز دست تو و روشد.....بکنیم.....بکنیم......بکنیم......

هرباری که گوش دادم از ته دل آه کشیدم.حیف که فقط بغض کردن یادم مونده...

شعر زیبای بکنیم از فاطمه اختصاری، از دوستان دکتر سید مهدی موسوی. مهدی موسوی چند شب پیش سر بنده منت و برای پست قبلیم کامنت گذاشتن، آهنگمو گوش میدن که ای کاش گوش ندن اون آهنگ مبتذل رو. راستش اول نشناختمش و رفتم تو وبلاگش یه سوتی خیلی بدی دارم...برطرف شد.

قبول کردن که شعرهام رو براشون بفرستم تا یه بررسی و ویرایشی روش داشته باشن. آدرس بلاگش تو لینکدونی موجوده.

کلیپ بعد از تو اومد، شاهین بدجور کلید کرده رو این همجنس بازها.


اوضاعم بهم ریخته، بسیاری ارزشها و باورهام رو از دست دادم.احساس میکنم دیگه به هیچ چیزی مقید و متعهد نیستم حتی انسانیت! اگه فرق انسان با دیگر حیوانات عقل و احساساتش ِ ، پس کسی که انگیزه ای برای تفکر نداره و بسیاری از عواطفش رو از دست داده، چطور میتونه مثل اطرافیانش باشه؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/07 ساعت توسط sadegh |

شعبه دوم ابو غریب افتتاح شد...

 دوستان عزیز حرفه ای ترین و زیبا ترین آهنگی که کلی با خودم کلنجار رفتم که بخونم یانه، آماده شد....

اون مشکل صدا که تو آهنگهای قبلی داشتم، اینجا دیده نمیشه. میخواستم اول بذارم تو یکی از سایتهای دانلود آهنگ بعد لینکش رو بذار وبلاگ ولی چند روز طول میکشه شایدم اصلا نذارم.لطف کنید گوشش بدین و بفرماین ارزش رفتن رو سایت داره یا نه؟ نمیخوام خیلی درموردش توضیح بدم. دوست دارم خودتون گوش بدین و نظراتتون رو بگین...

فقط همین ها رو بگم که: آهنگسازی کار با آرش آزاد بوده. با این که واسه خواننده های بزرگی مثل سیاوش شمس( خواننده پاپ مقیم کالیفرنیا) آهنگ میسازه ولی وقتی فهمید مشکل مالی دارم خیلی باهام کنار اومد.دمش گرم.

سبک کار 6/8 یه کاره نسبتا شاد ولی با مضمونی متفاوت. همینجا اعلام میکنم به چیزی که خوندم اعتقاد ندارم. یه جور شعرش رو نوشتم که قر به کمر کسی نیاد. دیگه به این سبک نمیخونم.این یکی هم به اجبار خوندم.امیدوارم خانمهای محترم از چیزی که خوندم ناراحت نشن...

                                              ابوغریب

                                              

+ نوشته شده در جمعه 1391/02/01 ساعت توسط sadegh |

هیچ هیچ...

شعر بسیار زیبای ناگهان از مهدی موسوی که با صدای ش.نجفی نزدیک بود اشک منو بعد سالها دربیاره:

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقتِ رفتنت باشد

مرد هم گریه می کند وقتی سرِ من روی دامنت باشد 

بکشی دست روی تنهاییش،بکشد دست از تو و دنیات

واقعا عاشق خودش باشی،واقعا عاشق تنت باشد 

روبرویت گلوله و باتوم،پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!!بهترین دوست،دشمنت باشد 

 

دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی

بعد،در راه دوست جان بدهی...دوستت عاشق زنت باشد! 

چمدانی نشسته بر دوشت،زخمهایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نامِ آزادی مقصدِ راه آهنت باشد 

 

عشق مکثی ست قبلِ بیداری...انتخابی میانِ جبر و جبر

جامِ سم توی دست لرزانت،تیغ هم روی گردنت باشد 

خسته از «انقلاب»و«آزادی»،فندکی درمیاوری ...شاید

هجده«تیر»بی سرانجامی،توی سیگار «بهمنت»باشد...


به شخصه شاهین رو معجزه موسیقی ایران میدونم، چرا که با صدای جادویی که داره تونسته بر اکثر سبکهای موسیقی مثل پاپ، رپ، جَز،راک و حتی کلاسیک هم تسلط پیدا کنه و در بسیاری از دستگاهها گوش شنونده رو از بکارت دربیاره.


چند روزه تو دانشگاهمون 2 تا اسب ظاهرا مریض،یورتمه میرن. یکی میگفت: واسه اینکه خرج دانشگاه دربیاد میخوان پرورش اسب بزنن! یکی دیگه میگفت: از آشپزخونه غذا خوریمون فرار کردن! یکی دیگه: چون چمزنها خراب شدن و کود حیوانی قیمتش رفته بالا، از اینا کار میکشن... 



چند تا از پست های قبلی رو برمیدارم، معذرت میخوام از دوستانی که تو اون پستها کامنت گذاشته بودن. 

پست آرامش بعد س.ک.س هم حذف میشه، چون بعضی از دوستان همکلاسی برداشتهای اشتباهی ازش داشتن و برام مشکل آفرین شده...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/30 ساعت توسط sadegh |

عيدي من يه لبخند كه نه قهقهه...

ما كه نفهميديم اين نامه اداريه، خانوداگيه، سفارش قتله،درخواست كمكه...؟! هرچي هست دمشون گرم شب عيدي خوب ما رو خندوند...


اين اس ديروز اومد شايد واستون تكراري باشه ولي قشنگه باز بخون و بخند:

دعاي تحويل سال91: يا احمدي نجاد، يا مخرب النرخ و البازار! يا مدبرالسختي و الفشار! يا مسبب الاختلاس و الاجبار! يا مخالف العشق و الحال! حول حالنا الي ضد حال.  آمين...

حيف كه آقا فرمودند دنباله اين اختلاس ها رو نگيريد و بزرگش نكنيد(معلومه 3هزار ميليارد براي ايشون رقم كوچيكي بود) وگرنه يه چندتا جمله و شعر قشنگي راجع بهش داشتم.

پي نوشت: گريه آه و شكايت فايده نداره. يكم بايد به اوضاع با تمسخر لبخند زد...

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/29 ساعت توسط sadegh |

فرصتی برای دست گرمی...

دوستان عزیز در ابتدا عذر خواهی میکنم بابت دیر به دیر آپ شدنم.اینترنتم قطع، كلاسهاي اين ترمم سنگين، مابقي وقت هم دارم تكست مينويسم.اوضاع ماليم انقد بيريخت شده كه زديم تو كار فروش تكست. دير اومدم عوضش دست پر اومدم، با دو تا آهنگ جديد.

«دست گرمی»: پای این کار پوستم کنده شد.یه آهنگ نسبتا شاد روی  Beat دنس، با ۶۰ بيت كه ركوردش سر جمع تو يه ساعت انجام شد كه فكر ميكنم كار خوبي از آب در اومد. فقط خواهشا به خاطر مضمون تکست سرزنشم نکنید و بیشتر به قسمت آخر آهنگ توجه کنید.                                 

                                                دست گرمی

«فرصت»: این کار دیروز تموم شد. رپ اجتماعی اعتراضی که واسه تکستش زحمت زیادی کشیدم. یه قسمتش رو يكي از دوستان (Alix) اجرا كرد. شديدا به چيزي كه خوندم معتقدم ولي خيلي تو بحرش نرفتم چون يه كار سياسي ميشد.

                                                 فرصت  

«سیگارم جای تو»: این همون آهنگ اولیه.منتهی چون ظاهرا صدای خودم از بیت پایین تر بودو تمام دوستان بالاتفاق به اين موضوع اشاره كردن، نسخه اصلاح شدش رو براتون گذاشتم.كه اگه لطف كنيد اين رو دانلود كنيد و قبلي رو حذف، كمك كردين به آينده كاري بنده.

                                              سیگارم جای تو

پي نوشت۱: دوستان لطف كنيد كارهارو با هدست گوش بدين تا اون كم و كاستي ها خيلي به گوش نيان! 

پي نوشت۲:اين آهنگها فعلا به صورت رسمي منتشر نميشن. تو وبلاگ هم گذاشتمشون تا نظرات شما عزيزان رو راجع به كارم بدون، تا به اميد خدا يه آهنگساز ثابت پيدا كنم و به صورت جدي ادامه كار بدم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/08 ساعت توسط sadegh |

یه بهمن اومد تو همدان، آبروی مارو با خود برد

 چند روز پیش تو پیست اسکی همدان، یه بهمن میاد و 3 نفر از همشهری ها و زیر میکنه. همون شب اخبار استانی طی مصاحبه ای که با مسئول نمیدونم کجا( فکر کنم هلال احمر) داشت، این جوری گفتن:

والاه ما از ساعت 5 بعد از ظهر تا 8 شب گشتیم، پیداشون نکردیم. ایشالله ادامه کار رو میذاریم واسه فردا صبح!!!

تو آمریکا( شیطان بزرگ) یه گربه گیر میکنه درخت 6 تا ماشین آتش نشانی جمع میشن دور درخت تا نیارش پایین بیخیال نمیشن. اونوقت تو این شهر در اندشت چند تا موتور برق نبود تا ببرن پیست شب هم بگردن؟! یا اصلا مردم رو بسیج میکردن! هرچند ایرانی جماعت حتی واسه جون همسایش هم حاضر نیست تو شب سرد از جای گرم و نرمش تکون بخوره.


جای این آقا بودی خونه همسایت آتیش میگرفت چی میکردی؟


+ نوشته شده در سه شنبه 1390/11/18 ساعت توسط sadegh |

سیگارم جای تو...

دوستان عزیز آهنگی که قولش رو داده بودم بالاخره ضبط کردم. نمیخواستم اولین آهنگم رو پخش کنم، چون مجبور شدم یه قسمت هاییش رو حذف کنم و یکی دو دقیقش پرید، اونجور که خواستم از آب دراومد.text (شعر) این آهنگ رو خودم گفتم.بدون هیچگونه پشتوانه مالی وارد این عرصه شدم اونم تو شهری که به طور حرفه ای کسی رپ نخونده. ایشالله کم کم کارم بگیره و شروع کنم به فروش تکست هر چند الان هم پیشنهاد هایی بهم شده. با دعای شما دوستان عزیز خیلی زود صادق رو همه میشناسن. فعلا هدفم بالا بردن سطح کیفی موسیقی تو همدانه.خدا رو شکر با گروهی آشنا شدم که تو این راه بهم کمک میکنن. کارهای بعدی رو خیلی قوی تر وبا سبک های متفاوتی اجرا میکنم.

این آهنگ یه کار احساسی و به اصطلاح dis love هست که قرار بود یه قسمتش رو راک بخونم که به دلایلی نشد. خدا رو شکر هرکسی شنید به عنوان اولین کار راضی بود. امیدوارم شما هم لذت ببرید. 

                                                     سیگارم جای تو

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/11/11 ساعت توسط sadegh |

يادش بخير، بچه بوديم...

اين روزها بساط اعتراف به شيطنت هاي كودكي در وبلاگها پهن و پر مخاطب است.نه كه دوره خردسالي را از بس سر به زير بوديم، ديوار راست جلوي خود را نديده و از آن بالا ميرفتيم، قبل از اينكه شارژ اينترنتم به اتمام رسد در برابر مانيتور زانو زده و خون وخار بر چشم با انگشتاني سياه از كردارهاي ناشايست اعتراف ميكنم كه:

آقا جات خالي بچه بوديم و عشق آتيش و كبريت، با پسر همسايه دربدر ميگشتيم تا يه جنگلي دشتي دمني پيدا كنيم و ديگه هيچي.به سختي يه تيكه چمن خشك يافتيده كرديمو با يه حركت خوشگل ماهرانه از فاصله 2 متري كبريت زديم و نشستيم به تماشاي آتشي كه دامانمان را خيلي زود گرفت.گفتم اينجوري حال نميده رضا، بگرد يه قورباغه پيدا كن، ميخوام ببينم تو آتيش صداش چجوري ميشه. داشتيم ميگشتيم پي يه قورباغه بدشانس كه يهو يه نفر از تو پمپ بنزين پريد بيرون و شروع كرد به بد و بيراه گفتن...

خداي من پمپ بنزين!!! اصلا حواسمون نبود، چمن دور محوطه پمپ بنزين رو كه فاصلش با چاهك هاي بنزين يكي دو متره رو آتيش زديم. هنوز نميفهمم تو 10 سالگي با 50 كيلو وزن، چطور اون فاصله 20 متري تا خونه رو تو 5دقيقه دويدم!

به فرداش تو مدرسه گفتن دست باباي يكي از بچه ها تو آتيش سوزي سوخته...

اعتراف ميكنم كه:

7،6 سالم بود و بخاطر هيكل درشتم نسبت به بقيه بچه ها، سر زور و بازو با پسرهاي بزرگتر كل كل داشتم.يه روز با يكي از پسرهاي همسايه كه5،4 سالي ازم بزرگتر بود مسابقه اي ناجوانمردانه دادم.

يه طناب به يه تيكه تيرآهن زنگ زده كه نزديك 15،10 كيلو وزن داشت وصل كرديم و اون سرش رو از شاخه درخت آويزون كرديم تا ببينيم كي ميتونه اين آهن رو تا آخر بكشه بالا.اول هادي خيلي راحت كشيدش. بعد من ياعلي مدد گويان گرفتم و كشيدم و كشيدم... تااينكه وسط كار طناب گير كرد.گفتم هادي الانه كه بتركم، جون مادرت يه كمك بده طناب آزاد شه!!! بنده خدا رفت زير تير آهن يكم با دست بردش بالا.منم رو حساب اينكه اون نگهش داشته طناب رو شل كردمو ديگر هيچ...

باز هم فرار من از معركه و شكوندن ركوردهاي قبليم در دو!

سرش 3 تا بخيه خورد... دمش گرم بعداً خيلي به روم نياورد.

اعترافات زياد است و دل ما سنگين به قدري كه تپيدن برايش سخت شده.اما روي ادامه دادن را ندارم.

      

پي نوشت1: تمام شخصيت ها بالاخص خودم حقيقي بودند و مربوط به خاطرات واقعي نويسنده ميباشند.

پي نوشت2:خيلي با خودم كلنجار رفتم كه اين عكس رو بذارم يا نه كه در نهايت مغلوب افكار رذيله شدم.عيبي نداره كه بچه اند و دوره بچگي رو همه ماها داشتيم. آخي چقدر دخترهاي همسايه رو (شرعي و نه غيراخلاقي) اذيت كردم...

دل نوشت: اين تعطيليه بين الترمين رو دارم ميرم دنبال ضبط اولين آهنگم، دوستان دعا كنيد بالاخره اين آهنگ رو بعد چند سال بديم و راحت شيم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/11/03 ساعت توسط sadegh |